فقط خورشید
مرا گرم می کند
از دور
تن نزدیک تری
ندارم
زیبایی زنان زیبا
دوچندان میشود
با سیگاری لای انگشتانشان
این
نظریهی زیباییشناختی یک کافهچی قدیمیست
که سالهاست به خاطر زنش سیگار را ترک کرده
پرنده
نیستم
اما از قفس بَدَم میآید
دلم میخواهد آفتاب که سر میزند
پرندگان همه از شادی بال دربیاورند
و مرا هم که خواب صبحگاهیام بیشک
دربسته وُ تکراری است بیدار کنند.
پرندهی قفسنشین نه با طلوع آفتاب
شاد میشود نه از غروب آن دلگیر.
از مجموعه شعر "کبریت خیس"/ انتشارات مروارید
کافهداری مشهور بودم
حالا اما
تهسیگارهای لایت را جمع میکنم
دنبال زنی میگردم
که در یک شب پاییزی
ماتیکش را جا گذاشت
کنار آینهی دستشویی
من
کلکسیونری مشهورم
کافکا در طول نامزدی خود با فلیسه بائر خود را مثل یک "جانی در قید و بند" احساس می کرد. مثل یک "جانی"، زیرا وجود خود را برای فلیسه نوعی "تهدید" میدانست، در قید و بند از آن رو که نزدیک شدن زندگی زناشویی، نوشتن را، آن زندگی دیگر را که تنها برای او اهمیت داشت، به خطر میانداخت.
بریدهای از پسگفتار علیاصغر حداد بر رمان محاکمه
قطار
تندیس خداحافظی ست
و بهانهی همیشهی گریهی شاعر
که همسفر ندارد وُ
مسافران را بدرقه میکند
شاعر
پیکرتراش خداحافظی ست
با گریههایش
سرنوشت
میگویند
شاعر
کسی است
که واژه ها را
به هم پیوند میزند
نادرست است
شاعر
کسی است
که واژهها او را
کم و بیش
به هم پیوند میزنند
اگر بخت یار او باشد
اگر شوربخت باشد
واژهها اما او را
از هم میگسلند
پی نوشت: چند وقتی است احساس می کنم بند آخر این شعرم.
از ماهی گیران شکست خورده
کسی لنگه کفش نمی خرد
جز مردی گرسنه
که از جنگ بر می گردد
با یک چوبدستی زیر بغل
دیر کرده
در این هوای شرجی
از ساعتم
عقربه می چکد
اهواز/ مرداد هشتاد و هشت
شادی و شگفتی ام را از آشنایی با دریا دادور (خواننده اپرا) با شما قسمت می کنم...

سپاس از ماه تی تی عزیز برای معرفی خواننده

از شگفتیهای آزادی
میان دندانههای دام
پای روباه سفید
و خون روی برف
خون روباه سفید
و رد پا بر برف
رد روباه سفید
که میگریزد با سه پا
در آفتاب غروب
گرفته در میان دندان
خرگوشی که جان نداده هنوز.
از گزیده اشعار ژاک پرور (آفتاب نیمه شب)/ انتشارات مروارید
آخرین شعرم به خاطر ناهمخوانی با حال و هوای این روزهای من برداشته شد. کامنت لالهی عزیز و iago دوست تازهام را در آرشیو نظرات این شعر نگه میدارم.