تبليغاتX
تنگ بی ماهی

تاریخچه تحلیلی سینمای سیاسی ایران ( بخش دوم و پایانی )

 ممتاز عبداللهی رسولی        

2. سینمای سیاسی ایران بعد از انقلاب:

 تا اواخر سال 1357 فیلم هایی که توسط سینما گران  پیشرو  ساخته شدند، پیش درآمدی برای تهیه فیلم های سیاسی  سال های بعد محسوب می شوند. کارگردان ها می کوشیدند در این فیلم ها هرچند به طور نسبی به تحلیل و تجسم زندگی انسان ها در جامعه بپردازند، اما تهیه فیلم های سیاسی، با مفهومی که درابتدای بحث بدان اشاره شد، متضمن یک دگرگونی اجتماعی بود. در سال 57 با شکست رژیم سلطنتی وضعیت و فضایی پدید آمد که برخی فیلمسازان توانستند دست به تهیه تعدای فیلم بزنند که در مضمون و کمتر در شکل یا فیلم های قبل از انقلاب تفاوت گویا داشت. اولین فیلم ها آثار مستند و نیمه مستندی بودند که از روزهای انقلاب برداشته شدند. طولی نکشید که بازار فیلم های داستانی سیاسی و انقلابی نیز گرم شد. فیلم سازان یا به خاطر مشرب خود و یا البته بیشتر به انگیزه حفظ گیشه به ساختن این نوع فیلم ها روی آوردند...

این ارسال ناقص است.

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 22:28 توسط مهدی علاقمند |

می نویسم؛ پس هستم.

این روزها، عجب سرشار از انرژی ام. امید از دست من خسته شده. بعدازظهرها که از سر کار برمی گردم، یک لیوان چای می نوشم و شروع می کنم به خواندن و خواندن. شب ها هم تا دیروقت، کارم نوشتن و نوشتن است و اگر فرصتی باشد گپ و گفتی با دوستان. روی داستان های نیمه تمام، مقاله ها، شعرها و نقدهام کار می کنم.

به هیچ وجه قصد ندارم از خودم تعریف کنم. قصد دارم انرژی ام را تخلیه کنم. اهل خصوصی نویسی نیستم؛ اما به خودم گفتم بد نیست اگر کمی هم از مطالب رسمی دور شوم و بگذارم دست ام هر چه دوست دارد روی کاغذ بنویسد که این ها را نوشت.

واقعا آدم وقتی می نویسد احساس بودن غلیظی می کند. می نویسم پس هستم. و لازمه این نوشتن امید است و امید وامید. هنوز و تا همیشه به این اعتقاد دارم که هدف ادبیات تغییر جهان است؛ اما نه یک شبه. شاید و به احتمال زیاد به عمر من هم قد ندهد؛ اما مهم این است که تغییر می کند.

 به هر حال روزهای سخت و دشوار اما پرامید و پرکاری را می گذرانم. هنوز دارم روی نقد داستان مستور ( حکایت عشقی بی قاف بی شین بی نقطه ) کار می کنم. قطعا" نظرات شما دوستان آفتابی، مرا به ادامه کار بیشتر دلگرم خواهد کرد.

 انسان، زیبایی وظیفه است.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 2:4 توسط مهدی علاقمند |

انتشار «اوليس» جيمز جويس بعد از 12 سال در ايران
کتاب «اوليس» جيمز جويس با ترجمه منوچهر بديعي بعد از 12 سال و با 11 صفحه حذف منتشر خواهد شد.

به گزارش ايلنا منوچهر بديعي در نشست ترجمه که در تالار ناصري خانه هنرمندان برگزار شد با بيان اين مطلب که شعر ترجمه پذير نيست، درباره انتشار کتاب «اوليس» جيمز جويس گفت؛ من هر روز ساعت 9 صبح که کارم را شروع مي کنم حداقل 5 بار به اين پرسش پاسخ مي دهم که آيا ترجمه اوليس بالاخره در ايران منتشر مي شود.

وي تصريح کرد؛ يکي از دوستان من همواره مي گويد تو تنها مترجمي هستي که به خاطر کتابي که منتشر نشده است معروف شده يي.

اين مترجم نام آشنا ادامه داد؛ تا سال 1932 که قاضي در امريکا اجازه انتشار اين کتاب اوليس را داد، اين کتاب در امريکا و تا سال 1933 در انگليس غيرقابل چاپ بود و دلايل عدم انتشار اين کتاب همه آن مواردي است که ما با آن روبه رو هستيم.

وي با اشاره به محمدعلي فروغي و کليات سعدي گفت؛ فروغي وقتي مي خواست کليات سعدي را منتشر کند دو بخش خبثيات و هزليات را با توجه به شرايط کنار گذاشت، حتي خود سعدي اين بخش ها را کنار گذاشت؛ همان طور مي بينيد در حال حاضر خبثيات همچنان منتشر نمي شود.وي با اشاره به دفتر پنجم مثنوي معنوي که بسياري آن را از رساله هاي فوجوريه مي دانند، گفت؛ نيکلسون زماني که ترجمه کامل مثنوي را در 1934 منتشر کرد 33 سال از زمان فوت ملکه که باني اخلاقيات بود گذشته بود اما بخش هايي از اين اثر عظيم را به زبان لاتين ترجمه کرد و تازه 4 سال پيش ترجمه لاتين اين بخش ها به زبان فرانسه منتشر شد.

بديعي با بيان اين مطلب که بر روي بسياري از کتاب ها از آغاز مهر غيرقابل چاپ خورده است، گفت؛ حتي بسياري از اين کتاب ها را با نقطه چين هم نمي توان منتشر کرد. من 12 سال پيش ترجمه کتاب اوليس را به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي براي گرفتن مجوز سپردم اما هنوز که هنوز اين کتاب مجوز انتشار نگرفته است.

وي ادامه داد؛ انتشار بسياري از کتاب ها از جمله اوليس که سال ها در کشور خودشان قابل چاپ نبوده اند، در ديگر کشورها هم دشوار است، بسياري که مثنوي معنوي را با انبر بلند مي کردند حاضر نيستند که اوليس را با انبر بلند کنند.

بديعي يادآور شد؛ اما با اين همه ما قصد داريم با حذف 11 صفحه از 1280 صفحه مجوز اين کتاب را بگيريم و اين کتاب تمام مراحل چاپش آماده است اما اگر اين امر ميسر نشود اي بسا که آرزو به خاک شد.
منبع: روزنامه اعتماد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 10:12 توسط مهدی علاقمند |

تاریخچه ی تحلیلی سینمای سیاسی ایران ( بخش اول )

ممتاز عبداللهی رسولی

هنر و سیاست دو پدیده ی مربوط و در هم تنیده اند و به عنوان دو مقوله ی جدا از هم قابل ارزیابی نیستند. هیچ هنرمندی وجود ندارد که کم یا بیش و آگاهانه یا نا آگاهانه نسبت به مسایل اجتماعی و سیاسی حول و حوش خویش بی طرف باشد. بی طرفانه ترین مواضع در تحلیل نهایی له یا علیه یک نظام یا نیروی اجتماعی خواهند بود.

در تعریفی صریح و بالنسبه متداول، فیلم سیاسی به آن دسته از فیلم ها اطلاق می شود که گذشته از این که بین عقاید و آراء یک جمعیت سیاسی یا نمایاندن کشمکش و فعالیت یک نیروی اجتماعی است؛ در تبلیغ و اجتماعی کردن عاطفه ی این جمعیت و نیرو نیز نقش ایفا کند. افزون بر این ها کارگردانی که فیلم سیاسی می سازد بیش از هر چیز هدف خود را می داند که چگونه با نمایش داستان هایی از موضوع های حاد جامعه سطح تکامل معنوی و سیاسی و رشد آگاهی عمومی مردم را ارتقاء دهد و آن ها را به مبارزه علیه عوامل و مظاهر ستم دعوت کند . البته از این مطلب نباید به این نتیجه ی نا صحیح رسید که فیلم سیاسی متضمن ایدیولوژی ناب است .هم سنگ قلمداد کردن مختصات و وظایف فیلم سیاسی با کارکرد و تاثیر نطق های آتشین و عمل مستقیم انقلابی، ساده انگاری است.

۱- سینمای سیاسی ایران، قبل از انقلاب:

بسیاری از هنرمندان و فعالان سینمای ایران در گذشته تلفیق سیاست را با هنر، شبه هنر می خواندند و به سلب سیاست از هنر ( اپولیتیسم ) باور داشتند. برای آنها حفظ کردن و اعاده ی اصالت هنر،هنر ناب و دنیای دور از سیاست ، متعهدانه ترین و بی دردسرترین سیاست بود . البته باید اذعان داشت که جلوگیری از تهیه و نمایش فیلم های سیاسی توسط رژیم سابق،بیش از هر عامل دیگر در این جدایی نقش ایفاء می کرد. رژیم حق اعتراض به مسایلی را داده بود که خود مجاز می دانست. به طور کلی بررسی اجمالی فیلم های سینمای ایران در این دوره نشان می دهد که:

الف): از آغاز رواج صنعت فیلمسازی در ایران ، فیلم های زیادی بر پایه ی تایید مستقیم عملکرد و آماج سیاسی ارگان ها و دستگاه های حکومتی رژیم و با تشویق و برخورداری از امکانات دولتی ساخته شدند.

همچنین باید به فیلم هایی که به سفارش وزارت خانه ها و نهادهای دولتی مثل شرکت ملی نفت ایران در این زمینه اشاره شود. البته برخی از تهیه کنندگان بخش خصوصی نیز که در اتحادیه ی صنایع ملی فیلم ایران گرد آمده بودند، به عنوان عامل فشار بر کارگردان ها و گیشه پسند کردن فیلم ها غیر مستقیم در خدمت فرهنگ حاکم عمل می کردند . دخالت در گزینش بازیگران و نظارت در تنظیم فیلمنامه ها تحت عنوان نگاه به تقاضای بازار ، توجیهی حق به جانب بر اعمال این نقش بود .

ب): همچنین تعداد زیادی از کارگردان ها به موضوع هایی می پرداختند که در آنها پلیس و ماموران دستگاه امنیتی حکومت ، نقش قهرمانی و سهمی ایفا می کردند و همواره از میدان مبارزه با با جانیان بالفطره ، تبهکارها و قاچاق فروش ها پیروز و سر بلند بیرون می آمدند مضمون این قبیل فیلم ها بر اساس بندهای13و 14 آیین نامه مصوب سال 1347 که تشویق اعمال رذیله  و غیر انسانی در جهان و تفوق بد بر خوب را منسوخ کرده بود، تنظیم و پرداخت می شدند .

ج): نیز بسیاری از فیلم هایی که در لفافه ی پند و اندرزهای اخلاقی و با چاشنی شوخی آرایش یافته اند ، به واسطه ی خط کلی داستان و فرهنگی که اشاعه می دهند در این ردیف جای می گیرند.

د):البته تعدادی از فیلم های ساخته شده علی رغم این که سازندگان آن ها نمی خواسته اند به رهنمودها و آیین نامه های دستگاه سانسور، گردن بگذارند و در طول فعالیت خود نیز هیچ گاه از حمایت و امتیازات رژیم برخوردار نبوده اند؛ اما عملا" و در تحلیل نهایی چنین نقشی داشته اند.

و): گذشته از فیلم هایی که مضمون آن ها مستقیم و غیر مستقیم در خدمت سیاست حاکم است ، فیلم های دیگری نیز ساخته شده که داستان آن تظاهر به نمایش ظلم و ظالم بر مظلوم و بازگویی مبارزه ی ستمکش علیه ستمگر دارد.

اما علی رغم این پوسته ی بیرونی ، انگیزه و اسباب مظالم و ستمگری ارباب ها و مستعمره چی ها در ارتباط با اقدامات، سیاست ها و مصالح حاکم نشان داده نمی شوند. گویی این افراد نمک به حرام شیر ناپاک خورده هستند که خودسرانه به آلودن چهره عادل رژیم و مشوش کردن اذهان پاک مردم و جریحه دار کردن احساسات ملی ملت غیور کمر بسته اند.

در سال های آخر دهه ی 40 تا اواسط دهه ی 50، در سینمای ایران، فیلم هایی ساخته شد که اولین نشانه های سینمای واقع گرای انتقادی را در خود داشت. تعدادی از فیلم نامه نویس ها و کارگردان ها، در این دوره به مطالعه ی تنگناهای جامعه و پیچیدگی های زندگی افراد پرداختند. و هرچند از کاویدن عمق مسائل ناتوان ماندن و به ریشه ی علت ها و عوامل دست نیافتند، اما در نمایش نابسامانی های عقیم کننده ی نظام جامعه تا حدودی پیش رفتند. این فیلم ها با ترسیم عینی زندگی، نابرابری ها مادی را در جامعه محکوم می کردند. اما تا انعکاس خلاقانه و زیباشناسانه ی واقعیت، برخورد تحلیلی با مسائل و زندگی اجتماعی، شخصیت ها و بررسی روابط اجتماعی، هنوز فاصله داشتند. ( کارگردان ها و سینمایی نویس های این دوره چنین سینمایی را روشنفکرانه، شبه روشنفکرانه، جامعه گرا و سینما واقعیت می خواندند. ) البته در بیشتر فیلم هایی که سینماگران پیشرو ساختند، از استعاره و تمثیل به عنوان یک نوع مجاز شاعرانه و مقایسه ی پنهان بهره جسته شده بود. قبل از هرچیز سانسور و خودسانسوری، کارگردان ها را به سوی استفاده از چنین ابزارهای ساختگی برای بیان مسائل شان سوق می داد.    

منابع بخش اول و دوم:

1. سینمای سیاسی کشورهای جهان سوم، ترجمه و تدوین: احمد ضابطی جهرمی

2. ماه نامه سینمایی فیلم، شماره 17،مهر 63، صفحه 46 و 17

3. ماه نامه سینمایی فیلم، شماره 22، اسفند 63، صفحه 14

4. ماه نامه  سینمایی فیلم، شماره 30،آبان 64، صفحه 15

5. تاریخ سینمای ایران، جمال امید

6. تاریخ سینما، آرتور نایت، ترجمه نجف دریابندری

7. برگرفته از آیین نامه ی مصوب خرداد 1329، پیرامون بازبینی فیلم. برای اطلاع بیشتر نگاه کنید به: جمشید شعاعی، فرهنگ سینمای ایران، صفحه 11 و 12

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 6:5 توسط مهدی علاقمند |

آرزوبازی

آه، بالاخره یکی پیدا شد که بپرسد آرزوهایت چیست! ایمان نازنین مرا به این بازی دعوت کرده صاحب وبلاگ وزین همسایه ها. امیدوارم همسایه ی خوبی برای اش باشم و حق همسایگی را خوب ادا کنم.

 اصلا" واژه آرزو، گویی از گفتار و نوشتارمان حذف شده و حالا که قرار است بی هیچ محدودیتی آرزوهای ام را بنویسم، نمی دانم چه بنویسم. مثل زمانی که یک سوژه ناب برای داستان نویسی توی ذهن مان بالا و پایین می پرد و وقتی که قلم به دست می گیریم برای داستان کردن اش، سوژه لحظه به لحظه کمرنگ تر می شود تا جای اش را به یک روایت بسط یافته  که احتمال زیاد با سوژه تفاوتی از زمین تا آسمان دارد؛ بدهد یا ندهد که اگر ندهد غم عالم روی دل مان قلنبه می شود که ... بماند.

حالا حکایت آرزوبازی ایمان و محسن که قشنگ ترین و بهترین بازی جهان است شبیه داستان نوشتن شده و سوژه ( آرزو ) گویی از قلم می ترسد، نکند کسی یا خودم آرزوهای ام را بخوانیم و بعد به این نتیجه برسیم که این هاهم شد آرزو:

1. مرا دوستانی باشد از جنس بلور و آینه و خورشید.

2. ریشه کن شدن فقر در سراسر زمین و برقراری عدالت.

3. روزی کارهای ام ( اول داستان ها و بعد شعرها ) در یک نشر معتبر چاپ شوند و مردم و منتقدان منصف از خواندن شان لذت ببرند تا شاید راهی اگر چه باریک به دنیایی بهتر باز شود.

4. ... عشق هم که این روزها نه چهره سرخ اش پیداست، نه آبی اش و نه ...  مرا یک رنگ عشق بس و نمی دانم چرا همیشه دوست دارم عشق آدم هم خانه اش باشد، مهم نیست جنس مصالح اش از چه باشد.

5. در ضمن از پول هم بدم نمی آید!

 

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 1:28 توسط مهدی علاقمند |

داستان زنی از دور آمد در سایت دیباچه منتشر شد.

داستان های رئالیسم و آقای مارلون براندو را نیز در دیباچه بخوانید.

+ نوشته شده در جمعه دهم فروردین 1386ساعت 13:14 توسط مهدی علاقمند |