بدون عنوان
شروع کردهام به دیدن فیلمهای مهم و معروف دنیا. چرا که معتقدم سینما و ادبیات همیشه به هم کمک کرده و میکنند. توی این چند روز راننده تاکسی ساخته اسکورسیزی، بابل ساخته ایناریتو، mach point ساخته وودی آلن و دربارانداز ساخته الیا کازان را دیدم. راستش دچار کمبود فیلم شده بودم. از دیدن تکتکشان بینهایت لذت بردم. ضمن اینکه طرح و سوژه چند تا داستان هم توی ذهنم نقش بست. توی این مدت کمی هم دچار حواسپرتی شدم و هوس رفتن به سینما به سرم زد و نتیجه هوسبازی من هم این شد که چند تا فیلم آبکی مثل قاعده بازی و فیلمی که هرچه به ذهنم فشار میآورم نامش یادم نمیآید؛ دیدم. فقط خاطرم مانده که روی سردر سینما نوشته بودند: دیدن این فیلم برای افراد زیر 16 سال توصیه نمیگردد. گویا متعلق به ژانر وحشت بوده! من که به همراه سایر تماشاچیان کلی خندیدم. فاجعه آنجا اتفاق افتاد که فیلمِ مسعود کیمیایی! را هم دیدم. برای لذت بردن از فیلمهای این کارگردان همیشه باید منتظر فیلم بعدیاش بمانید. چون فیلمهای تازهاش آنقدر ضعیف و بد از آب درمیآید که آدم خیال میکند فیلم قبلیاش چهقدر خوب بوده. توصیه میکنم برای لذت بردن و درک فیلم رییس، منتظر اکران فیلم بعدی کیمیایی باشید. اما از حق نگذریم فیلم نقاب، حقیقتا" خوشساخت و متکی بر فیلمنامه قوی پیمان قاسمخانی است. البته منظورم نسخه سانسور نشده فیلم است. حالا برای فراموش کردن این همه خاطره بد توی سینما مجبورم دوباره توی خانه فیلم ببینم. اینبار استاکر، ساخته تارکوفسکی را انتخاب کردهام. امیدوارم انتخاب خوبی باشد.
بریدهای از داستان « در حال و هوای سنژرمن »
نوشتهی آنا گاوالدا
از مجموعه داستان « دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد »
ترجمهی الهام دارچینیان
نشر قطره 1385
... یک زن پاریسی که میخواهد در بلوار سنژرمن احترام خودش را نگه دارد، وقتی چراغ قرمز است هیچوقت از خط عابر پیاده عبور نمیکند. زن پاریسی که احترام خودش را نگه میدارد منتظر عبور خیل اتومبیلها میماند و با اینکه میداند خطرناک است، خودش را وسط خیابان پرتاب میکند. مردن برای دیدزدن ویترین پلکا، دلانگیز است ...
تا به خود آمدیم
هفتادساله بودیم
با کتاب قرآن و کتاب زمین
افسوس
چراغ مطالعه را خاموش که میکردیم
فراموش کردیم ساعتمان را کوک کنیم.
|
براي تن مثله شده مصطفي كرمي «مصطفی کرمی» تصویربردار فیلمهای مستند و کوتاه، حدود 20 روز پیش هنگام تصویربرداری فیلم كوتاه «كاغذ باد» به تهیهكنندگی حوزه هنری استان گلستان دچار حادثه برق گرفتگی شد و بر اثر این حادثه در حالی که مسئولان اداره برق منطقه به گروه فیلمسازی اطمینان کامل داده بودند که هیچ خطری آنان را تهدید نمیکند؛ دو دست و انگشتان پاهایش را از دست داد. به نقل از وبلاگ محسن فرجي. |
در نوشگاه
چهرهی تو از پشت این جام شیشهای
دلواپسیهای گنجشکی است
که در دلام آواز میخواند
پس بنوش
آخرین جرعهی تصویر این گنجشک را
تا لحظهی بدرودمان
شاهدی نداشته باشد.
عیاروار در شب سمور ( بخش دوم و پایانی )
بررسی تطبیقی فیلمنامههای « عیار تنها » و « شب سمور » نوشتهی بهرام بیضایی
ممتاز عبداللهی
... در این میان مردی گدا، به تصور اینکه هجوم مغولان، زورمندان و دارایان را میکوبد و او به نوایی میرسد، از شادی سر از پا نمیشناسد، غافل از اینکه هزاران چون او هم لگدمال یورش مغول میشوند. نمونههای ابتذال نهفته در نهاد آدمیان در این فیلمنامه بسیار زیاد است. مثلا" زن و شوهر پیری تنها دختر خود را به پیشکش ارباب میبرند تا به بهای دختر جان از مهلکه بیرون برند. این نمونههای منفرد با حضور و عبور آدمهای اصلی داستان یعنی با خطی ظاهری به هم ربط پیدا میکنند که انسجام درونی یا وحدت ماهوی اثر را نمیتواند فراهم آورد. گرچه واقعهی اجتماعی واحدی رخ داده است، اما آدمهای گوناگون عکسالعمل و رفتارهای گوناگون را نشان میدهند که ما نیز همراه عیار تماشاگران آنیم.
داستان
آخر سيزدهبهدر در سايت ادبي ديباچه منتشر شد.
عياروار در شب سمور( بخش نخست )
بررسي تطبيقي فيلمنامههاي « عيار تنها » و « شب سمور » نوشتهي بهرام بيضايي
بخش دوم این نوشتار هفته آینده در همین وبلاگ منتشر خواهد شد.
ممتاز عبداللهي
دو فيلمنامه « شب سمور » و « عيار تنها »، از لحاظ موضوع و فضا هر يك برداشتي است از مرحلهاي از تاريخ اين سرزمين. در مرحلهاي كه هر كدام نشاندهندهي وضعيتي است كه گويا در تمام طول تاريخ به نوبت هريك جاي خود را به ديگري داده و زنجيرهي شوربختي ما را ساخته است. در فيلمنامهي اول_« شب سمور »_ خشونتي را ميبينيم كه آرام آرام رشد ميكند و سرانجام چون مردابي عفن تمام جامعه را در خود فرو ميكشد. اما در دومين فيلمنامه_« عيار تنها »_ خشونت چون بهمني عظيم، در خلاء ميان استقرار دو حكومت مقتدر، بر جامعه آوار ميشود و نيروهاي رهاشده از بند خودكامگي، به تركتازي و چپاول آنچه برجاست و تخريب آنچه برپاست ميپردازند...