شعر فرانو/ اکبر اکسیر/ از مجموعه شعر "پستهی لال، سکوتِ دندان شکن است"
از آجیل سفره عید
چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند، خورده شدند
آنها که لال ماندهاند، میشکنند
دندانساز راست میگفت:
پستهی لال، سکوت دندان شکن است.
دلم برای کلاغم تنگ شده
آخر
تلفنی که زنگ نمیخورد
مثل دمپایی پاره
فقط به درد پراندن کلاغ میخورد
دوست دارم
برگردد
و صابونهام را بدزدد
بدوم تا سر کوچه
صابونی بخرم
و با بقال محله کمی حرف بزنم
از هرکسی باید چیزی خرید
تا با آدم حرف بزند
به جز کلاغها
که زیادی حرف میزنند
کلاغم
برگرد!
لبِ حوض
یک قالب پنیر گذاشتهام.
پایان
۸۷/7/۲۰
عشقبازی
لب فنجانم پَریده
لب جانانم بُریده
بهتر است
هرکس از فنجان خودش چای بخورد.
کلاهم را باد برد
کلاهی که سر آن مَرد رفت
کلاه من بود
مَرد را باد برد.