روزنامه
کارمندی
"خاطرات یک ماهی گیر" می خواند
مدام
"تورَم" را
تَوَرُم می خواند.
شاه
با فیلها و اسبها
با وزیر و سربازهام
منچ بازی میکنم
با سه حرکت
این جنگ را باختهام
و روی میز ماندهام
آغاز جنگ
عاشق دو انگشت با ناخن صورتی شدم
که مرا بغل کردند
و مات شدم
حالا هر شب
آن انگشتها
از کنار لشگرم رد میشوند
عینک را روی میز میگذارند
و قرصها را برمیدارند
کمرم درد میکند
اسب
تاس ریخته
شش آمده و
فیل از روی من رد شده
........ . . . . . . . . .
پ.ن: خسته نباشی مسافرم
به استاد شهاب مقربین
کلاس اول دبستانم
این زنگ ریاضی دارم
از مدرسه فرار کردهام
آلوچه میخورم و
شعر میگویم
.
.
.
سایهی خط کش ناظم
از انتهای جادهای بنفش
روی دهانم میافتد
دوباره فرار میکنم و
شعر میگویم
ناظم با خط کش آهنیاش
دنبالم میدود:
برگرد!
برگرد!
ناشرت دنبالت میگردد.
□
کنار " … جادهی بنفش ..."*
از خواب بیدار میشوم
مقربین!
مقربین!
من هم کودکیات را دیدم.
* عنوان کوتاهشدهی کتاب "کنار جادهی بنفش کودکیام را دیدم"
كلاهم را باد برد ... در گاف منتشر شد.
قابوسنامه/ عنصرالمعالی، کیکاوس بن اسکندر/ از آیین و رسمِ شاعری/ قرن 5 ق
و اگر شاعر باشی، جهد کن تا سخنِ تو سهلِ ممتنع باشد. بپرهیز از سخنِ غامض، و چیزی
که تو دانی و دیگران را به شرح آن حاجت آید، مگوی؛ که شعر از بهر مردمان گویند نه از بهر
خویش. و به وزن و قافیه تهی قناعت مکن. بی صناعتی و تزیینی، شعر مگو که شعرِ راست
ناخوش بُوَد ...
گزیده قابوسنامه/ انتخاب و شرح دکتر نرگس روانپور/ نشر قطره/ چاپ پنجم 1382
ماه غرق بود در آب
او تشنه بود
کاسه را سر کشید
آب غرق شد
در ماه.
شب
مواظب باش
آقاي راننده!
بزن كنار
بزن كنار
بزن كِ
.
.
.
آه
خدا را شكر!
زنده مانديم
ماشين روبهرو
توي دره رفت.