از دار دنیا
یک دوچرخه دارم که زنجیر ندارد
ویک خورجین پُرخورشید
که از نقاشی بچهها دزدیدهام
و به نقاشها
که از قحطی رنگ
شب میکِشَند
روز کرایه میدهم
بچهها را اما
فراموش نمیکنم
برای هر خورشیدی که میدزدم
میدهم یک دور با دوچرخهام بزنند
شمس لنگرودی: تعهد دو نوع است. ایدئولوژیکی و شخصی. در تعهد ایدئولوژیکی، تمام تلاش یک هنرمندِ کمونیست یا هر ایدئولوژی دیگر، جهت دادن کار و اثرش برای تبلیغ و تهیج مردم برای استقرار نظام مورد باورش است. در تعهد شخصی، هنرمند تلاش برای تبلیغ اعتقاد فردی خود نمیکند، آرمان شخصی او ناخواسته در اثرش موج میزند، چرا که او نظام مشخصی الزاماً مدنظر ندارد که تبلیغش را بکند. در اثرش اعتراض بیعدالتی، استبداد، فقر را میبینیم. معمولاً این نوع آثار عمیقتر و اثر گذارترند. الآن من شخصاً به این نوع تعهد پایبندم. تعهد به اعتقاد و باورهای خود، و اینکه به خودم دروغ نگویم. تعهدی که به آن پایبندم، تعهد به شناختی است که شخصاً به آن رسیدهام. فکر میکنم هرکس هر اعتقادی دارد بهتر است به آن متعهد باشد...
شمس لنگرودی/ تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران/ نشر ثالث
گردش عقربه چیست؟
یادآور مرگ
گردش دامن تو
یادآور زندگی
برقص
تا ساعتم را میزان کنم.
شالت را که باز کردی
یک مشت رانندهی گُم راه!
از گردنت سقوط کرد
و زمستان
چنان تمام شد
که یادشان رفت
توی دره
دنبال کامیونشان بگردند.