برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز
مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز
سعدی
شعرم در گاف
شعر زیر، ویراست دوم شعر پیشین است که با نقد سازنده استاد مقربین میسر شد.
دروغ نگوییم
بندباز
با ما هیچ فرقی ندارد
او زندگی اش به بند بند است
ما بندمان به زندگی
به جای بریدن بند با قیچی
سر و صورت مان را اصلاح می کنیم
و در آیینه ژست می گیریم
که باز جان بندباز را نجات دادیم
دروغ نگویید
بندباز
هیچ فرقی با ما ندارد
او
زندگیاش به بند بند است
ما
بندمان به زندگی
به جای این همه آه و ناله
باید با قیچی بند را ببرید؛
سرتان را اصلاح میکنید
و توی آینه ژستی فداکارانه میگیرید:
بازهم جان بندباز را نجات دادم !
دروغ نگویید.
شعری از سارا محمدی اردهالی
بیچاره شمعدانی
این روزها که ناخوشم
دو سه برگش خشک شده
چه میشود کرد
لیوان آب ما یکی ست
شاعرِ مجموعه "روباه سفیدی که عاشق موسیقی بود."/ انتشارات آهنگ دیگر