تبليغاتX
تنگ بی ماهی
 

آن کلاغ

که می خواست به جوجه های فضولش حالی کند

                                                            شب است و وقت خواب

ستاره های شانه ی سروانی را

که در جنگ کشته شد

از تخت خواب زنش دزدید

نشان شان داد و قصه خواند :

.

.

.

قصه ی ما به سر رسید

آدمه به خونه ش نرسید.

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 23:16 توسط مهدی علاقمند |

 

شعرم را

پس می‌گیرم از تو

کلماتش را

حرف

به

حرف

دانه می‌کنم

برای صبحانه‌ی کلاغ‌ها

و به آوازشان گوش می‌دهم

تنگ بی ماهی سه ساله شد.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 17:33 توسط مهدی علاقمند |

 

آشنایی ما قدیمی‌ست...

آشنایی ما قدیمی‌ست

سال‌ها ما غروب ماه را تماشا کرده‌ایم

و قرن‌ها ماه

غروب ما را

 از مجموعه شعر "این دفتر را باد ورق خواهد زد" / انتشارات آهنگ دیگر

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 17:25 توسط مهدی علاقمند |