قطار
تندیس خداحافظی ست
و بهانهی همیشهی گریهی شاعر
که همسفر ندارد وُ
مسافران را بدرقه میکند
شاعر
پیکرتراش خداحافظی ست
با گریههایش
سرنوشت
میگویند
شاعر
کسی است
که واژه ها را
به هم پیوند میزند
نادرست است
شاعر
کسی است
که واژهها او را
کم و بیش
به هم پیوند میزنند
اگر بخت یار او باشد
اگر شوربخت باشد
واژهها اما او را
از هم میگسلند
پی نوشت: چند وقتی است احساس می کنم بند آخر این شعرم.
از ماهی گیران شکست خورده
کسی لنگه کفش نمی خرد
جز مردی گرسنه
که از جنگ بر می گردد
با یک چوبدستی زیر بغل