تبليغاتX
تنگ بی ماهی

پرنده

نیستم

اما از قفس بَدَم می‌آید

دلم می‌خواهد آفتاب که سر می‌زند

پرندگان همه از شادی بال دربیاورند

و مرا هم که خواب صبحگاهی‌ام بی‌شک

دربسته وُ تکراری است  بیدار کنند.

پرنده‌ی قفس‌نشین نه با طلوع آفتاب

شاد می‌شود نه از غروب آن‌ دلگیر.

از مجموعه شعر "کبریت خیس"/ انتشارات مروارید

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 22:56 توسط مهدی علاقمند |

کافه‌داری مشهور بودم

حالا اما

ته‌سیگارهای لایت را جمع می‌کنم

دنبال زنی می‌گردم

که در یک شب پاییزی

ماتیکش را جا گذاشت

کنار آینه‌ی دستشویی

 

من

کلکسیونری مشهورم

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 2:35 توسط مهدی علاقمند |

 کافکا در طول نامزدی خود با فلیسه بائر خود را مثل یک "جانی در قید و بند" احساس می کرد. مثل یک "جانی"، زیرا وجود خود را برای فلیسه نوعی "تهدید" می‌دانست، در قید و بند از آن رو که نزدیک شدن زندگی زناشویی، نوشتن را، آن زندگی دیگر را که تنها برای او اهمیت داشت، به خطر می‌انداخت.

بریده‌ای از پس‌گفتار علی‌اصغر حداد بر رمان محاکمه

+ نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 13:28 توسط مهدی علاقمند |