تبليغاتX
تنگ بی ماهی

آن قصر که بر چرخ همی زد پهلو

بر درگه او شهان نهادندی رو

دیدیم که بر کنگره اش فاخته ای

بنشسته همی گفت که کو کو کو کو

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 22:30 توسط مهدی علاقمند |

 

اگر می دانستم که تو

تا این اندازه خاطرخواه کتاب هستی

پیراهن هایم را از کتابخانه ها می خریدم.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 19:32 توسط مهدی علاقمند |

 

فقط خورشید

مرا گرم می کند

از دور

تن نزدیک تری

ندارم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 21:40 توسط مهدی علاقمند |

پرنده

نیستم

اما از قفس بَدَم می‌آید

دلم می‌خواهد آفتاب که سر می‌زند

پرندگان همه از شادی بال دربیاورند

و مرا هم که خواب صبحگاهی‌ام بی‌شک

دربسته وُ تکراری است  بیدار کنند.

پرنده‌ی قفس‌نشین نه با طلوع آفتاب

شاد می‌شود نه از غروب آن‌ دلگیر.

از مجموعه شعر "کبریت خیس"/ انتشارات مروارید

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 22:56 توسط مهدی علاقمند |

سرنوشت

 اریش فریدمی‌گویند

شاعر

کسی است

که واژه ها را

به هم پیوند می‌زند

 

نادرست است

 

شاعر

کسی است

که واژه‌ها او را

کم و بیش

به هم پیوند می‌زنند

اگر بخت یار او باشد

 

اگر شوربخت باشد

واژه‌ها اما او را

از هم ‌می‌گسلند

 پی نوشت: چند وقتی است احساس می کنم بند آخر این شعرم.

+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 2:33 توسط مهدی علاقمند |

ژاک پرور

از شگفتی‌های آزادی

 

میان دندانه‌های دام

پای روباه سفید

و خون روی برف

خون روباه سفید

و رد پا بر برف

رد روباه سفید

که می‌گریزد با سه پا

در آفتاب غروب

گرفته در میان دندان

خرگوشی که جان نداده هنوز.

از گزیده اشعار ژاک پرور (آفتاب نیمه شب)/ انتشارات مروارید

+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 12:7 توسط مهدی علاقمند |

پس این فرشتگان به چه کاری مشغولند

که مثل پرندگان راست راست می‌چرخند در هوا

سر ماه

حقوق‌شان را می‌گیرند

پس این فرشتگان به چه کاری مشغولند

که مرگ تو را ندیدند.

 

کاش پر وبال‌شان در آتش آفتاب تیر بسوزد

ما با ذغال‌شان

شعار خیابانی بنویسیم.

 

پس این فرشتگان پیر شده

جز جاسوسی ما

به چه کار بد دیگری مشغولند

که فریاد ما به گوش کسی نمی‌رسد.

 

از مجموعه شعر "22 مرثیه در تیرماه"

+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 19:34 توسط مهدی علاقمند |

 

ما نمی توانیم باهم باشیم

تو گربه ی قصابی، من گربه ی سرگردان کوچه ها.

تو از ظرفی لعابی می خوری،

من از دهان شیر.

تو خواب عشق می بینی، من خواب استخوان.

اما کار تو هم چندان آسان نیست عزیز.

دشوار است

هر روز خدا دم جنباندن!

 

از مجموعه شعر "تو خواب عشق می بینی، من خواب استخوان" / انتشارات آهنگ دیگر.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 11:14 توسط مهدی علاقمند |

 چینش دقیق کلمه‌ها و ساده‌گی‌‌شان‌ در آثار سعدی، هر بار شگفت‌زده‌ام می‌کند:

 اخترانی که به شب در نظر ما آیند

پیش خورشید محال است که پیدا آیند

همچنین پیش وجودت همه خوبان عدمند

گرچه در چشم خلایق همه زیبا آیند

مردم از قاتل عمدا بگریزنذ به جان

پاک‌بازان برِ شمشیر تو عمدا آیند

تا ملامت نکنی طایفه رندان را

که جمال تو ببینند و به غوغا آیند

یَعلَمُ اللَّه که‌گر آیی به تماشا روزی

مردمان از در و بامت به تماشا آیند

دلق و سجاده ناموس به میخانه فرست

تا مریدان تو در رقص و تمنا آیند

از سر صوفی سالوس دوتایی برکش

کاندر در این ره ادب آن است که یکتا آیند

می‌ندانم خطر دوزخ و سودای بهشت

هرکجا خیمه زنی اهل دل آنجا آیند

آهِ سعدی جگر گوشه‌نشینان خون کرد

خرّم آن‌روز که از خانه به صحرا آیند.

+ نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:13 توسط مهدی علاقمند |

شعر فرانو/ اکبر اکسیر/ از مجموعه شعر "پسته‌ی لال، سکوتِ دندان شکن است"

از آجیل سفره‌ عید

چند پسته لال مانده است

آن‌ها که لب گشودند، خورده شدند

آن‌ها که لال مانده‌اند، می‌شکنند

دندانساز راست ‌می‌گفت:

پسته‌ی لال، سکوت دندان شکن است.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 23:15 توسط مهدی علاقمند |

نونو ژودیس/ احمد پوری/ از مجموعه شعر"خلسه بر ویرانه‌ها"

درون انباری در بندر، میان جعبه‌های کالا

و چرخک‌های شکسته،

در میدان‌های عمومی

که رفتگران سررسیدند و آشغال را کنار ناودان‌ها راندند

یا بر نیمکتی که باد با صفحه ترحیم روزنامه دیروز بازی می‌کرد

بحث کردیم، سخن گفتیم.

شاید تو مرا واداشتی تا ژستی روشنفکرانه بگیرم.

"گفت‌وگوی انتزاعی بدون دَم زندگی در آن."

این است مرا هرگز جدی نگرفتی

حتی زمانی که در میانه بحث‌های ادبی و سیاسی گفتم

                                                                          "دوستت دارم"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 8:32 توسط مهدی علاقمند |

نزار قبانی / احمد پوری / نشر چشمه / از کتاب در بندر آبی چشمانت ...

 

بسیار ستوده‌ام زیبایی زنی را

اما دل به او نسپرده‌ام،

چه بسیارند زنان زیبا در دنیا

و چه دشوار است عاشق شدن اما.

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 19:48 توسط مهدی علاقمند |

شعری از بهزاد خواجات، شاعر خوزستانی  

قار قار قار قار ...

اما باور کنید کلاغ نیستم من

تنها گاهی صدایم می گیرد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 10:29 توسط مهدی علاقمند |

شعری دقیق از گروس عبدالملیکان

 

 به شانه ام زدی

که تنهایی ام را تکانده باشی

به چه دل خوش کرده ای !؟

تکاندن  برف

از شانه های آدم برفی؟

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 16:2 توسط مهدی علاقمند |