با دلتنگی‌ بی‌اندازه می‌نویسم

با تلخی بی‌امان

با زخم‌های تازه و قدیمی

اما می‌‌نویسم:

نوروزتان خجسته باد..

 

برانژه: پس چه‌جوری می‌خواهی دنیا را نجات بدهی؟

دیزی: اصلا" چرا نجاتش بدهیم؟

برانژه: چه سؤالی... محض خاطر من این کار را بکن دیزی. دنیا را نجات بدهیم.

دیزی: با همه‌ی این‌ها شاید خودِ ماییم که احتیاج داریم نجاتمان بدهند. ما آدم‌های غیرعادی.

از نمایشنامه ی کرگدن اثر اوژن یونسکو

شعری از هرمز علی پور

اندوهی که شاعران را به نام کوچک می‌خواند
اینجاست.
به شکلی از خاموشی
که چون دهان بگشاید
راز تمام بهارهای سوخته فاش خواهد شد
و نام گل‌هایی
که هیچ گمان نمی‌کردند
بهار به خانه بر نمی‌گردند
و بعد از این آلبوم ورق خواهد خورد
که در کنار پاره‌ای عکس‌ها
یک ضربدر کوچک هست.
و شرمساری
بعد
فعلا" همین کافی است.