پیام پل استر به جایزه ادبی روزی روزگاری
مديا کاشيگر دبير جايزه ادبي روزي روزگاري نامه يي به استر نوشته و برنده شدن اين نويسنده را به او اطلاع داده کاشيگر در اين نامه از مشکلات و موانع موجود سخن گفته و از پل استر دعوت کرده به ايران بيايد. اما استر هم نامه يي به همين مناسبت به اين جايزه ادبي ارسال کرده است. او در بخشي از نامه اش که اسدالله امرايي به فارسي ترجمه کرده، نوشته؛ «هنر بي فايده است - دست کم در مقايسه با، به فرض، کار لوله کش، پزشک، يا مهندس راه آهن. اما بي فايده صفت بدي نيست؟ آيا فقدان هدف عملي به اين معني نيست که کتاب و نقاشي و شعر اتلاف وقت است؟ بسياري از مردم چنين فکر مي کنند. اما استدلال من اين است که همان بي ارزشي است که به هنر بها مي دهد. هنر همان چيزي است که ما را از تمام ساکنان ديگر اين سياره متمايز مي کند همان مزيتي که ما را به عنوان يک بشر مي شناساند. انجام کاري صرفاً براي لذت بردن از زيبايي محض آن. کلي رنج و تلاش، ساعت هاي متمادي تمرين و نظم و انضباط لازم است تا نوازنده پيانو بشوي. اين همه درد و رنج و کار سخت و فداکاري براي رسيدن به چيزي که کاملاً باشکوه و بي فايده است.»... پل استر ادامه داده؛ «داستان، با اين حال، در قلمرويي تا حدودي متفاوت از هنرهاي ديگر وجود دارد. محمل آن زبان است و زبان است چيزي که با ديگران در آن شريکيم و وجه مشترک همه مان است. از لحظه يي که سخن گفتن ياد مي گيريم، اشتياق به داستان را در خود مي پروريم. آنها که يادشان هست لحظه هاي باشکوهي را به ياد دارند که مادر يا پدر کنارمان مي نشستند و قبل از خواب برايمان داستان مي خواندند، ما را در نيمه تاريک اتاق با خواندن افسانه به عالم خواب مي کشاندند. آن دسته از ما پدر و مادرها ديده ايم که فرزندان ما با چشماني مسحور در داستان غرق مي شوند. اين اشتياق به گوش دادن از کجا آمده؟ افسانه ها اغلب پر از صحنه هاي خشن مجازات بي رحمانه، گردن زدن، آدمخواري، تحولات عجيب و غريب و در يک کلام شر است. آدم فکر مي کند اين مطالب براي بچه ها بيش از حد ترسناک باشد، اما اين داستان ها امکاني فراهم مي کند که کودک به تجربه ترس دروني در يک محيط کاملاً امن و حفاظت شده بپردازد. سحر و جادوي داستان همين جاست. ممکن است ما را تا اعماق جهنم پايين بکشند، اما در نهايت بي ضرر هستند.» ادامه نامه اين نويسنده نامي همچنين است؛ «بزرگ مي شويم، ولي تغيير نمي کنيم. پيچيده تر مي شويم، اما همچنان همان جوان مي مانيم با اشتياق براي گوش دادن به داستان بعدي و بعدي و بعدي. در کشورهاي غربي مقالاتي فراوان منتشر مي شود که همگي مي نالند مردم کتاب نمي خوانند و ما وارد دوران پسا باسوادي شده ايم. شايد درست باشد، اما در عين حال وسوسه شنيدن داستان را تقليل نداده است. البته تنها منبع رمان نيست. فيلم هاي سينمايي و تلويزيوني و حتي کتاب هاي کميک تا حدود زيادي از داستان مشتق ميشوند و مخاطبان با اشتياق تمام آنها را مي بلعند زيرا انسان به داستان نياز دارد، درست مثل غذا و داستان هاي ارائه شده چه در صفحه کاغذي چاپ شود يا در صفحه تلويزيون به نمايش درآيد، زندگي بدون آن غيرممکن است.»نامه استر چنين پايان يافته؛ «با اين حال وقتي پاي رمان و آينده آن در ميان است خوشبينانه نگاه مي کنم. در بحث از کتاب تعداد مهم نيست زيرا هربار فقط يک خواننده آن را مي خواند. همين نشان قدرت خاص رمان است به همين علت به نظرم رمان در مقام فرم هرگز نمي ميرد. هر رماني هم کوششي برابر، ميان نويسنده و خواننده است، تنها جايي در جهان که دو غريبه مي توانند در صميميت مطلق به ديدار هم بروند. زندگي ام را در گفت و گو با مردم گذاشته ام، با مردمي که هرگز نديده ام، و مردمي که شايد هرگز نبينم و اميدوارم تا جان در بدن دارم ادامه دهم. اين بهترين شغلي است که آرزويش را داشته ام.»
منبع: http://www.etemaad.ir/Released/88-11-03/151.htm#173044
مجموعه شعرم با نام "شعبده باز غمگین" که توسط نشر مروارید منتشر شده است.