بریده ها
احمد شاملو:
انسان کل یکپارچهئی است فراتر از این حرفها. فراتر از ایدئولوژیها. آن که منادی تعالی تبار انسان است باید فراتر از ایدئولوژیها و برداشتهائی که به پاره پاره شدن و تجزیه این یکپارچگی منجر شده است حرکت کند. ایدئولوژیهائی که "ما" را به "من" و "تو" و "او" تقسیم میکند مبلغ نابودی انسان است. اندیشهئی که جمع شریف انسانی را به پراکندگی میخواند اندیشهئی شیطانی است...
... ما هر کدام به تنهائی کودکی هستیم گمکردهمادر و سرگردان در کوچههای ظلمات در لایههائی از اجتماع که هنوز انسانها به غرایز تلطیف شده دست پیدا نکردهاند. جمله "دوستت میدارم" در اکثر موارد رشوهئی است که برای گریز از تنهائی پرداخت میشود و یکی از دلایلی که عشق را به "تصاحب" تبدیل میکند به احتمال زیاد همین وحشت از تنهائی است.- گفتهاند "انسان حیوانی اجتماعی است". پس انسان ناگزیر از دوستداشتن دیگران است.
... شعر در نفس خود فریادی است از اعماق تنهائی، چرا که جهان شاعر جهانی فردی است. پیله تنگی است که تنها یک پروانه در آن میگنجد با این تفاوت که کرم ابریشم پیله خود به گرد خویش میتند اما شاعر در پیله به خود میآید و فریادش حکایت آواز غمانگیز تلاش جانکاهی است که برای رهائی از پیله میکند.
... احساس تنهائی در غربت را میتوان احساسی همگانی دانست. ولی احساس تنهائی "در وطن" احساس همگانی و مشترکی نیست. احساس کسی است که هیچ جا بر پهنه خاک همدلی نمییابد. چون چنین احساس فاجعهباری طبعا در "خانه خود" طاقتشکنتر است و در غربت قابل توجیهتر، راه علاجش به ناچار ترک یار و دیار کردن است، یعنی کاری که از همه کسی برنمیآید.
منبع: دوماهنامه نافه. شماره یک دوره جدید، فروردین و اردیبهشت 89. شماره پیاپی 109. بریده هایی از گفتگوی به روژ ئاکره یی با احمد شاملو
مجموعه شعرم با نام "شعبده باز غمگین" که توسط نشر مروارید منتشر شده است.