بریده ها
حکایت دوم از باب چهارم گلستان سعدی
بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد. پسر را گفت: باید که این سخن با هیچکس در میان ننهی. گفت: ای پدر فرمان تو راست ولیکن میخواهم که بدانم در این، چه مصلحت است؟ گفت: تا مصیبت دو نشود: یکی نقصان مایه و دیگر شماتت همسایه.
مگوی اندهِ خویش با دشمنان که لاحول گویند شادیکنان
حکایت هشتم از باب پنجم گلستان سعدی
یاد دارم که در ایام پیشین، من و دوستی، چون دو باداممغز در پوستی، صحبت داشتیم. ناگاه اتفاق غیبت افتاد. پس از مدتی بازآمد و عتاب آغاز کرد که در این مدت قاصدی نفرستادی. گفتم دریغ آمدم که دیده قاصد به جمال تو روشن گردد و من محروم.
یار دیرینه، مرا، گو ، به زبان توبه مده
که مرا توبه به شمشیر نخواهد بودن
رشکم آید که کسی سیر نگه در تو کند
بازگویم که کسی سیر نخواهد بودن
مجموعه شعرم با نام "شعبده باز غمگین" که توسط نشر مروارید منتشر شده است.